ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
11
معجم البلدان ( فارسى )
بارى من اين كتاب را به خامهء خودم براى خزانهء مولايم ، صاحب بزرگوار دانشمند گرانقدر گرانمايه ، داراى ريشهء پاك و مقامى بلند است ، يعنى پيشواى فاضلان ، بزرگ وزيران ، قاضى جمال الدين بو الحسن على پسر يوسف پسر ابراهيم پسر عبد الواحد شيبانى « 1 » تميمى كه خدايش نگاه دارد و سايهاش را مستدام بدارد و بدخواهانش را هلاك سازد و لشكريانش را پيروز گرداند و دشمن او را نابود سازد ، پيشكش كردم . زيرا كه من از آغاز زندگى هميشه در رنج و زحمت بودم و با روزگار دست و پنجه نرم مىكردم و پيوسته خواهان آرامش بودم ولى جز رنج نمىديدم ، فلمّا قضت نفسى من السّير ما قضت * على ما بلت من شدّة و ليان تا آنكه سرانجام پس از مدتها كشاكش و انتظار گشايش : علقت بحبل من حبال ابن يوسف * امنت به من طارق الحدثان دست در دامن عنايت ابن يوسف زدم و از دستبرد حوادث روزگار ايمنى يافتم . تغطّيت عن دهرى بظلّ جناحه * فعينى ترى دهرى و ليس يرانى فلوتسئل الأيّام عنّى لمادرت * و اين مكانى ما عرفن مكانى و در زير سايه او چنان خود را از چشم بد روزگار پوشانيدم كه من روزگار را مىديدم و او مرا نمىديد و اگر از ابناى زمان سراغ مرا مىگرفتند نمىدانستند كه كيستم و كجا هستم . او كه خدايش بزرگ دارد ، پرچمدار دانش روزگار ما است و من دانشى را كه از او گرفتهام به او باز پس مىدهم و چيزى را از من روايت مىكند كه من از خود او روايت كردهام . خدايش پاداش دهاد به محمد و آل بزرگوار او .
--> ( 1 ) . قفطى بو الحسن على ( 568 - 664 ) صاحب تاريخ الحكماء است كه مختصر زوزنى آن چاپ شده است و او پسر يوسف ( 548 - 624 ) است كه در دربار كردان ايوبى مصر در سوريه مىزيست و ياقوت احوال او را در ( معجم الادباء چ مامون ج 15 ص 175 - 204 ) آورده و او را عرب شيبانى ولاء مىداند . ولى او مانند بيشتر شيبانيان شمال عراق ، از كردان شيبانى ولاء است ، كه پس از چند نسل « نسبت ولايى » را به « نسبت نژادى » تبديل كردند . به هر حال قفطى مانند ديگر عرب شدگان در برترى دادن آراميان بر ايرانيان تعصبى سخت نشان مىدهد و ياقوت ( 574 - 626 ) در حلب در نيمهء اول سدهء هفتم اين « معجم البلدان » را به او پيشكش كرده است . زندگينامهء قفطى در پيشگفتار ژوليوس ليپرت آلمانى ( Julius Lippert براى چاپ عربى تاريخ الحكماء در ليپزيك 1903 م و پيشگفتار خانم بهين دارايى براى ترجمهء فارسى آن كه ناشناسى به دستور شاه سليمان صفوى به سال 1099 ه . انجام داده و در تهران 1347 خ چاپ شده است ديده مىشود .